عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

553

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر آمدن شاه منصور پيش امير ولى « [ 1 ] » چون شاه منصور كوفته‌خاطر از پيش عادل آقا و تبارزه « [ 2 ] » با جماعت شيارزه « [ 3 ] » به جانب همدان مراجعت نمود ، چنانچه صورت آن تقرير كرده آمد در خفيه با « [ 4 ] » امير ولى بنياد دوستى نهاد و ايلچيان بر سبيل بازرگانان از طرفين متردّد گشتند و ميان ايشان قرار بر آن شد كه در فصل زمستان در ولايت « [ 5 ] » رى با يكديگر ملاقات كنند و شاه منصور امير ولى را تطميع كرد « [ 6 ] » بدانكه « [ 7 ] » سلطان حسين بىوجود است ، اگر امير ولى بدان طرف حركت نمايد مملكت آذربايجان به‌سهولت « [ 8 ] » مسخّر مىشود و در آن تاريخ رى به عادل آقا تعلّق مىداشت و غلبه‌ئى از لشكريان در قلاع رى بودند . امير عيسى داماد عادل آقا حاكم رى بود و در قلعهء شهريار لشكرى ملازم او و ايمن قيا در قلعه آپرين و ورامين و ارسلان محمّد در قلعه‌ساى « [ 9 ] » بود . بدين واسطه شاه منصور را از ايشان عبور كردن متعذّر بود ، بنابراين امير ولى از استراباد در حركت آمد . چون به رى رسيد شاه منصور به دو ملحق گشت . عادل آقا در آن حال در قزوين بود چون اين خبر به دو رسيد مضطرب گشت و جمعى كه در رى بودند مجال مقاومت نداشتند ، قلعه‌ها را گذاشته به قزوين آمدند . آوازه رسيد كه امير ولى و شاه منصور ايلغار كرده به قزوين مىآيند و فوجى از « [ 10 ] » لشكر به سلطانيّه فرستاده‌اند كه قلعهء سلطانيّه را محاصره كنند و خود متوجّه قزوين گشته . « [ 11 ] » عادل آقا را مجال توقّف نماند متوجّه ابهر گشت جماعتى « [ 12 ] » از امراى تبريز چون اين اخبار « [ 13 ] » شنيدند « [ 14 ] » به مدد عادل آقا آمدند . « [ 15 ] » چون عبّاس آقا و مسافر ايوداچى و محمّد دواتى و غيرهم با غلبهء تمام در ابهر مجتمع گشتند فصل زمستان بود و كوه و صحرا جمله برف گرفته و مردم از تردّد در زحمت بودند . امير ولى و شاه منصور خسرو قوشچى « 1 » را كه از اركان دولت سلطان حسين بود و او را با امير ولى علاقه خويشى بود طلب داشتند و سخن صلح « [ 16 ] » در ميان انداختند . « [ 17 ] »

--> ( [ 1 ] ) - ت : ذكر احوال سنه احدى و ثمانين و سبعمايه و احوال شاه منصور . ( [ 2 ] ) - ت : تبريزيان . ( [ 3 ] ) - م : « با جماعت شيارزه » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : به . ( [ 5 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : مطيع گردانيد و گفت . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « به سهولت » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : سالى . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : گشتند . ( [ 12 ] ) - ت : جمعى . ( [ 13 ] ) - ت : خبر . ( [ 14 ] ) - م و ل : شنودند . ( [ 15 ] ) - م و ل : رسيدند . ( [ 16 ] ) - م و ل : مصالحه . ( [ 17 ] ) - ت : انداخت . ( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « خسرو كوشچى » ، ص 264 .